مرتضى مطهرى

273

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> استاد : بله ، عين همان ماهيت است ؛ يعنى ذهن اصلا قدرت بر خطا كردن ندارد . همهء خطاهايش نسبى است . ذهن قدرت ندارد خطا بكند . هر چه خطا مىكند خطايش نسبى است . - يعنى ساختمان ذهن به نحوى است كه اين طور به ما مىنماياند نه اينكه خطا مىكند . استاد : نه ، « اين طور به ما مىنماياند » يعنى نمىتواند چيزى را از پيش خود جعل بكند . - به يك صورتى منعكس مىكند . استاد : نه اينكه به يك صورتى منعكس مىكند ، بلكه عين همان را نشان مىدهد . ذهن تا آن مقدارى كه از اشياء صورت‌گيرى مىكند امكان تخلف ندارد . درست مثل دستگاه عكاسى است - و بلكه خيلى بالاتر از دستگاه عكاسى است - كه اين دستگاه صورت بردارى مىكند و نمىتواند سفيد را سياه نشان بدهد يا سياه را سفيد نشان بدهد . هر چه هست همان را نشان مىدهد . ولى بعد ذهن مىتواند يك كار ديگر بكند كه اين كار را در عكاسى مونتاژ مىگويند . ذهن گاهى مونتاژ مىكند ، حالا يا به عمد يا به خطا . دو چيزى را كه در كنار هم نيستند در كنار هم قرار مىدهد يا دو چيزى را كه در كنار همديگر هستند از يكديگر جدا مىكند . مثلا براى آنجا كه دو چيزى را كه در كنار يكديگر نيستند در كنار هم قرار مىدهد همين مثالى كه خود حاجى و امثال حاجى براى يك امر ديگرى ذكر كرده‌اند مثال خوبى است : « بحر من زيبق » . ذهن قدرت ندارد كه بحر را كه به معناى « آب زياد » است از پيش خود خلق بكند ؛ يعنى اگر هيچ چيز نباشد ، نه آب را ديده باشد و نه مفهومى از كثرت داشته باشد نمىتواند [ مفهوم بحر را خلق كند ] . حتى اگر دريا را هم نديده بود ولى آب را ديده بود و مفهومى از كثرت داشت مىتوانست مفهوم دريا را بسازد بگويد وقتى آب خيلى خيلى زياد باشد مىشود « دريا » . حالا اصلا دريا را مستقيما نديده و فقط زيبق را ديده است ، ولى ذهن مىتواند يك امرى را بسازد و بگويد « بحر من زيبق » در صورتى كه بحر زيبق در خارج وجود ندارد . كار ذهن فقط اين است . ولى در جاى ديگر مثلا دو چيزى را كه در كنار همديگر هستند از يكديگر جدا مىكند . صرف الحقيقه‌اى كه قبلا گفتيم همين بود . ما در خارج صرف الحقيقه نداريم ، همهء حقايق با يكديگر مخلوطند ؛ يعنى اگر يك جوهر داريم اين جوهر با كميت و كيفيت و اضافه و زمان و مكان و همهء اينها مخلوط است . ولى ذهن مىتواند اينها را از هم جدا كند . در ابتدا هم كه اينها را مىبيند با همديگر مىبيند ، بعد مىنشيند و اينها را از هم جدا مىكند . حتى عدد جدا از معدود نداريم . اين كار ذهن است كه عدد را از معدود جدا مىكند كه در رياضيات اصلا روى معدود بحث نمىكنند ، فقط روى عدد بحث مىكنند و مثلا مىگويند : « پنج پنج تا ، بيست و پنج تا » بدون اينكه اساسا معدودى را در نظر بگيرند . و يا مثلا خلاقيتهاى انسان در كار هنرى همين طور است . تمام خلاقيتهاى انسان چنين مبدئى دارد ؛ يعنى اصول خلاقيتها را انسان نمىتواند خلق كند . انسان در واقع هيچ وقت مبدع نيست ؛ مبدع فقط خداست . اينكه در نهج البلاغه آمده است كه « ابتدع الخلق على غير